وقتی باد می‌وزید

وقتی باد می‌وزید

وقتی باد می‌وزید…

پاییز پاورچین پاورچین آمد و خودش را جزیی از ما کرد. هوا امروز ابری است و باد ملایمی می‌وزد. دسته‌های کبوتر این همسایه‌ی ما در آسمان پرواز می‌کنند. پسرک مثل رهبر کنسرتی آنها را از راه دور هدایت می‌کند. باد به پوستم می‌خورد و مرا یاد بهترین روزهای خیالی‌ام می‌برد.

یک موش توی حیاط خانه بی‌حال و رو به احتضار افتاده است. با خاک انداز آن را برمی‌دارم و به کوچه می‌برم که به محوطه به جا مانده از یک باغ قدیمی بیندازم. سگ‌های ولگردی که آن اطراف هستند به سمتم می‌آیم.

موش را می‌اندازم و می‌آیم. سگ‌ها به سمت موش می‌دوند. من به آسمان نگاه می‌کنم. باد مرا نوازش می‌کند.

من با نوازش این باد اغوا شده‌ام. می‌روم با نوازش‌های او همراه شوم.‌

 و فقط وقتی که باد می‌وزید …

 

مطالب مرتبط:

 

و حرف آخر اینکه

اگر دوست داری همیشه اولین نفری باشی که از مطالب این وبلاگ مطلع می‌شی، لطفاً ای‌میل خودت رو اینجا وارد کن:

تو مطالب بعدی باز هم راجع به این موضوع صحبت می‌کنیم. فعلاً اگر مطلبی هست که می‌خواهی با من در میون بذاری، پایین تو قسمت کامنت‌ها بنویس. من می‌خونم.

در انتها امیدوارم از شنیدن این موزیک لذت ببری.

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *