لیوان‌ها می‌آیند و می‌روند، قهوه را به خاطر بسپار

قهوه

شاید یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های خیلی از ما که باعث می‌شود تا از لحظات زندگی نهایت بهره را نبریم این باشد که به جای اصل موضوع هر چیزی به حاشیه و فرعیات آن توجه می‌کنیم.

در هر چیزی اصلی‌ترین بخش‌هایی هست که شاکله و فلسفه‌ی وجودی آن چیز را شکل می‌دهد. به طوری که در نبود آن وجودی‌ترین و محوری‌ترین عنصرها، دیگر آن چیز اصلاً وجود ندارد. وقتی چیزی وجود ندارد، چه اهمیتی دارد که حواشی موضوع چیست؟ یکی از ضرب‌المثل‌هایی که از کرمانجی خراسان شمالی به یاد دارم به این مضمون است: هنوز گاو نزائیده و گوساله به دنیا نیامده به فکر شاخ‌بند هستی؟ این ضرب‌المثل اشاره به همین مسأله دارد که تا گوساله‌ای نباشد شاخ‌بند به چه کار می‌آید؟

توجه داشته باشید که در مقایسه با اهمیت گوساله برای مزرعه‌دار، شاخ‌بند خیلی معمولی و تقریباً بی‌ارزش است. بنابراین سرمایه‌گذاری فکری و زمانی و حتی پولی روی چیزی که فرعی‌ترین عنصر یک مجموعه است باعث به انحراف رفتن کل برنامه‌ریزی می‌شود.

من ترجیح می‌دهم به جای توجه (بیش از حد و غیرعادی) به بشقاب، از خود غذا لذت ببرم. من ترجیح می‌دهم به جای توجه به قیافه و قد و لباس آدم‌ها و به جای ایراد گرفتن از لهجه‌ی آن‌ها، شخصیت آن‌ها توجه نشان بدهم.

اصلاً همین گذر از وسواس است که به انسان این آزادی خاطر و قدرت لذت بردن از تفاوت‌ها را می‌دهد. این همه وسواس برای چیزهای بی‌اهمیت ما را از لذت گذرا بودن و متنوع بودن زندگی غافل می‌کند.

لیوان‌ها می‌آیند و می‌روند، قهوه را به خاطر بسپار.

از این موسیقی لذت ببرید. ریتم آنرا ریتم زندگی خود کنید. از حواشی بپرهیزید و با سرعت به سمت خواسته‌ها و هدف‌هایتان حرکت کنید.

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

نظرات دوستان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *